سر آغاز
اوت 19, 2008
به نام او
سلام
ولی بعد
شما هم شاید اگر روز تولدتون یک همچین متنی را می خوندید شاید برای اولین بار (دروغ دروغه حناق که نیست!) به فکر وبلاگ نوشتن می افتید:
Why not seize the day to check out how your life is going? Rethink your errors and remember your successes, forgive yourself for your failures and take pride in your achievements. And remember that these errors, successes, failures and achievements are your story, the story of your life.
And for this reason they should all be equally valued. Without them, you would not be who you are today.
چون هیچ کس بجز یک دوست آرام قابل اعتماد! نمی داند که وبلاگ صاحاب (ر.ک. کارتون خونه مادربزرگه) کیه و فعلا تا اطلاع ساندویچ! هم قرار نیست کسی بدونه، پس بدون ترس از تاریخچه شخصی (ر.ک. سفر به دیگرسو-کارلوس کاستاندا) و بدون اینکه برای نوشتن 10 خط متن وبلاگی 3 روز فکر کنیم، هر چیزی که دوست داریم از خودمان صادر می کنیم.
راستی صبح یک تصمیم گرفتم که الان فکر می کنم جالب بوده و جواب داده
پیش خودم گفتم: حالا بیاییم این روز رو از دست هیچ بنی بشری (با تسامح و تساهل بسیار: هیچ موجودی) ناراحت و عصبانی نشیم و اگر کسی کاری کرد نه چندان انسانی به یاد حسین الهی قمشه ای که می گفت وقتی می گویند طرف آدم رو یاد بدهکاریهاش می اندازه یعنی یک چیزایی از آدمیت کم داره و تمام کارهای چپه و سخیف مثل بخل و … خنده داره، ما هم با دیدن این طلبکاران از عالم و آدم بخندیم.
الان که شب از نیمه گذشته و سوت شروع روز بعد رو زدند تصمیم گرفتم که تولدم بجای دیروز فردا باشه خلاصه یک چیزی شبیه فیلم Groundhog Day فقط امیدوارم قابل تعمیم باشد و دوستان و رهگذران و رانندگان و حتی مسولین برق و … یاری کنند تا ما موفق شیم این تصمیم بومی شده برای مقابله با چالشها رو نهادینه کنیم.